|
با سلام
از دوستان عزيزي كه با دادن نظرات خود و بازديد از اين وبلاگ ما را ياري رساندند تقدير و تشكر مينماييم . لازم است به عرض برسانيم آدرس وبلاگ امام جمعه شهر دامنه به صورت زير تغيير كرده است . براي بازديد و اطلاع پيدا كردن از خبرهاي نماز جمعه و شهر دامنه به اين وبلاگ مراجعه نماييد . http://em-esf-damane.blogfa.com با تشكر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:3  توسط ***
|
دامنه به روایت تصویر
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 10:57  توسط ***
|
ترجمه آيات 11-9 سوره جمعههان اى كسانى كه ايمان آورديد هنگامى كه در روز جمعه براى نماز جمعه اذان داده مىشود بهسوى ذكر خدا بشتابيد و دادوستد را رها كنيد، اگر بفهميد اين براى شما بهتر است. و چون نماز به پايان رسيد در زمين پراكنده شويد و از فضل خدا طلب كنيد و خدا را بسيار ياد كنيدتا شايد رستگار گرديد. و چون در بين نماز از تجارت و لهوى با خبر مىشوند به سوى آن متفرق گشته تو را در حال خطبه سرپا رها مىكنند بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتر است و خدا بهترين رازقان است. بيان آياتبيان آيات مربوط به نماز جمعه، امر به شتاب بدانو رها كردن هر كارى باز دارنده از آن اين آيات وجوب نماز جمعه و حرمت معامله را در هنگام حضور نماز تاكيد نموده، در ضمن كسانى را كه در حال خطبه نماز آن را رها نموده، به دنبال لهو و تجارت مىروند عتابنموده، عملشان را عمل بسيار ناپسند مىداند. "يا ايها الذين امنوا اذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع..." منظور از نداء براى نماز جمعه، همان اذان ظهر روز جمعه است، همچنان كه در آيه "و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا" نيز مراد همين است. كلمه"جمعه" - به ضم حرف جيم و ميم، يا به ضم جيم و سكون ميم - به معناى يكروز از هفته است، كه عرب قديم آن را"يوم العروبة"مىگفتهاند، و سپس آن را جمعهخواندهاند، و اين نام بيشتر مورد استعمال قرار گرفت.و منظور از"نماز روز جمعه"هماننمازى است كه مخصوص روز جمعه تشريع شده.و منظور از"سعى به سوى ذكر خدا"دويدنبه سوى نماز جمعه است.و مراد از"ذكر خدا"همان نماز است، همچنان كه در آيه"و لذكر الله اكبر" به طورى كه گفتهاند مراد نماز است. ولى بعضى گفتهاند: منظور از"ذكر خدا"در خصوص آيه مورد بحثخطبههاى قبلاز نماز است.و جمله"و ذروا البيع"امر به ترك بيع است، و به طورى كه از سياق برمىآيددر حقيقت نهى از هر عملى است كه انسان را از نماز باز بدارد، حال چه خريد و فروش باشد،و چه عملى ديگر.و اگر نهى را مخصوص به خريد و فروش كرد، از اين باب بوده كه خريد وفروش روشنترين مصداق اعمالى است كه آدمى را از نماز باز مىدارد. و معناى آيه اين است كه: اى كسانى كه ايمان آوردهايد!وقتى در روز جمعه براىنماز جمعه اذان مىگويند، تندتر بدويد، و براى رسيدن به نماز از خريد و فروش و هر عملىكه شما را از نماز باز مىدارد دستبرداريد. و جمله "ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون"تشويق و تحريك مسلمانها به نماز و تركبيعى است كه بدان مامور شدهاند. "فاذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله..." منظور از"قضاء صلوة"اقامه نماز جمعه، و تمام شدن آن است.و مراد از"انتشار درارض" متفرق شدن مردم در زمين و مشغول شدن در كارهاى روزانه براى به دست آوردن فضل خدا - يعنى رزق و روزى - است.و اگر در ميان همه كارهاى روزانه فقط طلب رزق را نامبرد، براى اين بود كه مقابل ترك بيع در آيه قبلى واقع شود، ليكن از آنجايى كه ما در آيه قبلىگفتيم كه منظور از ترك بيع همه كارهايى است كه آدمى را از نماز باز مىدارد، لاجرم بايدبگوييم منظور از طلب رزق هم همه كارهايى است كه عطيه خداى تعالى را در پى دارد، چهطلب رزق و چه عيادت مريض، و يا سعى در برآوردن حاجت مسلمان، و يا زيارت برادر دينىيا حضور در مجلس علم، و يا كارهايى ديگر از اين قبيل. جمله"فانتشروا فى الارض"امرى است كه بعد از نهى قرار گرفته، و از نظر ادبى و قواعدعلم اصول تنها جواز و اباحه را افاده مىكند، هر چند كه امر هميشه براى افاده وجوب است،و همچنين جمله"و ابتغوا"و جمله"و اذكروا". "و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون" - منظور از ذكر در اينجا اعم از ذكر زبانى وقلبى است، در نتيجه شامل توجه باطنى به خدا نيز مىشود.و كلمه"فلاح"به معناى نجاتاز هر نوع بدبختى و شقاء است كه در مورد آيه با در نظر گرفتن مطالب قبلى، يعنى مساله تزكيهو تعليم، و مطالب بعدى، يعنى توبيخ و عتاب شديد، منظور همان زكات و علم خواهد بود،چون وقتى انسان زياد به ياد خدا باشد، اين ياد خدا در نفس آدمى رسوخ مىكند، و در ذهننقش مىبندد، و عوامل غفلت را از دل ريشهكن ساخته، باعث تقواى دينى مىشود كه خودمظنه فلاح است، همچنان كه فرموده: "و اتقوا الله لعلكم تفلحون" . "و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما..." كلمه"انفضاض"كه مصدر"انفضوا"است - به طورى كه راغب گفته - به معناىشكسته شدن چيزى، و متلاشى شدن اجزاى آن است، و در مورد آيه استعاره شده براى متفرقشدن مردم از محل نماز . (ع)و از طرق اهل سنت متفقند در اينكه معناى اينكه فرمود: "بگو آنچه نزد خدا استبهتر از لهو و تجارت است..." كاروانى از تجار وارد مدينه شد، و آن روز روز جمعه بود، و مردم در نماز جمعه شركت كردهبودند.رسول خدا(ص)مشغول خطبه نماز بود.كاروانيان به منظور اعلامآمدن خود، طبل و دائره كوبيدند، مردم داخل مسجد، نماز و رسول خدا(ص) را رها نموده، به طرف كاروانيان متفرق شدند.اين آيه شريفه بدين مناسبت نازل شد. وبنا بر اين منظور از"لهو"همان استعمال طبل و دائره و ساير آلات طرب به منظور جمع شدنمردم است.و ضمير در"اليها"به تجارت برمىگردد، چون مقصود اصلى مردم از متفرق شدنهمان رسيدن به تجارت بود، و طبل و دائره وسيلهاى براى تجارت بوده، نه مقصود اصلى. بعضى از مفسرين گفتهاند: ضمير"اليها"به كلمه"احدهما - يكى از لهو ياتجارت"كه در تقدير استبرمىگردد، گويا فرموده: "انفضوا الى اللهو"، و"انفضوا الىالتجارة"يعنى: يا به طرف سر و صداى طبل متفرق شدند، و يا به طرف تجارت، چون هر يكاز اين دو عامل سبب جداگانهاى بود، براى متفرق شدن مردم.و به همين جهت در آيه شريفهبا آوردن كلمه"او"بين آن دو ترديد انداخت، و نفرمود"تجارة و لهوا"، و ضمير مذكور همصلاحيتبراى برگشتن به هر دو عامل را دارد.خواهى گفت: بايد ضمير با مرجعش از نظرمذكر و مؤنثبودن مطابق باشد، و كلمه"لهو"مذكر، و ضمير"اليها"مؤنث است.جوابمىگوييم: بله، قاعده همين است، ليكن كلمه"لهو"چون در اصل مصدر است، لذا هممىشود ضمير مذكر به آن برگردانيد و هم مؤنث. و باز به همين جهت است كه"ما عند الله"را بهتر از هر دو دانسته، و فرموده: " خيرمن اللهو و من التجارة"و آن دو را جدا جدا ذكر كرد، و نفرموده: "خير من اللهو و التجارة". "قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين" - در اين قسمت از آيهبه رسول خدا(ص)امر مىكند كه مردم را به خطايى كه مرتكب شدندمتنبه كند، و بفهماند كه كارشان چقدر زشتبوده.و مراد از جمله"ما عند الله"ثوابى استكه خداى تعالى در برابر شنيدن خطبه و موعظه در نماز جمعه عطاء مىفرمايد. و معناى جمله اين است كه: به ايشان بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتراست، براى اينكه ثواب خداى تعالى خير حقيقى و دائمى، و بدون انقطاع است، و اما آنچهدر لهو و تجارت است اگر خير باشد خيرى خيالى و غير دائمى و باطل است. و علاوه بر اين،چه بسا خشم خدا را در پى داشته باشد، همچنان كه لهو هميشه خشم خداى تعالى را در پى دارد. بعضى از مفسرين گفتهاند: كلمه"خير"كه در آيه استعمال شده معناى افعلالتفضيل را ندارد(يعنى كلمه"خير"به معناى"بهتر"نيستبلكه به معناى"خوب"است)،همچنان كه در آيه"ء ارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار" (10) اين چنين است، و اين گونهاستعمالها در مورد كلمه مذكور شايع است. و در آيه شريفه كه مىفرمايد: "و اذا راوا..."، التفاتى از خطاب"فانتشروا - متفرقشويد"به غيبت"و اذا راوا - و چون لهو و تجارتى مىبينند"، به كار رفته، و نكته آن تاكيدمفاد سياق - يعنى آن عتاب و استهجانى كه در عمل آنان بود - است، و مىخواهد بفهماند اينمردم كه از شرافت و افتخار گوش دادن به سخنان شخصى چون خاتم انبياء اعراض مىكنند،قابليت آن را ندارند كه پروردگارشان روى سخن به ايشان بكند. در جمله"قل ما عند الله خير"هم اشارهاى به اين اعراض خدا هست، چونمىتوانستخداى تعالى را گوينده قرار دهد، و بفرمايد"آنچه نزد ما استبهتر است"ولى بهپيامبرش فرمود از قول او به ايشان بگويد"آنچه نزد خداستبهتر است"و در همين مقدار همبه پيامبرش نفرمود"قل لهم - به ايشان بگو"تنها فرمود: "قل"همچنان كه اول آيه هم كهفرمود"و اذا راوا"ضمير آن را بدون داشتن مرجع آورد، چون قبلا نامى از ايشان نبرده بود، تاضمير به ايشان برگرداند، بلكه به دلالتسياق اكتفاء نمود، و همه اينها شدت خشم و اعراضخداى تعالى را از ايشان مىرساند.و كلمه"خير الرازقين"يكى از اسماى حسناى خداست،نظير رازق، كه آن نيز نام او است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 9:31  توسط ***
|
|
|